تبليغاتX
چشمهایم برای تو
دست نوشته های من

به نام انکه عشق را افرید ......

نمیدانم از کدامین احساسم بگویم احساسی که فقط یک بار میتوان تجربه کرد.تمام وجودم پر از شور و هیجان گرفته همه چیز برام رنگ قشنگی پیدا کرده هیچ چیزی مرا غمگین نمیکند لحظه ها وثا نیه ها ساعتها می گذرد ولی من هنوز در افکارم غرقم .لحظه های با تو بودن رادوست میدارم لحظه ای که تو مرا در آغوش میگیری وموهایم را نوازش میکنی در آن لحظه خدا تمام شادی های دنیا را یک جا به من هدیه میکند چقد ر زیباست این واژه اری خدا تورا به من هدیه کرده خدایا سپاس  از تمام لحظه ها ی با اوبودن لحظه هایی که هیچ وقت تکرار نمیشود ای عزیزمهربون حا لا که این دست نوشته ها را می نویسم تو در کنا رم نیستی اما لحظه به لحظه گرمای عشق تو را در کنارم احساس می کنم.عشق من تو هما نند تک ستاره ای هستی که آسمان قلبم را روشن کرده ای.ومن هما نند گل پژمرده ای بود م که با باریدن تو جا ن دوبا ره ای گرفتم.من همون کویری هستم که با باریدن تو سیراب می شوم تو همانند نسیم بهاری پاک و لطیفی و مثل کوه استوار آری تو مثل خود خودتی بزرگ.....اهمسر خوب وبا وفای من عاشقا نه ترین نوشته هایم را تقدیم تو بهترین آفرینش پروردگار میکنم.

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم شهریور 1389ساعت 23:1  توسط مریم افسای  | 

                          به نا م انکه عشق را افرید تا سر زمین عشق آتش نگیر د 

پاییز هزار رنگ و رویایی جایش را به زمستان سفیدپوش بخشید و حالا در انتظار رسیدن بهترین فصل خدا

هستیم این فصل پر از خاطره وعشق و تکرار لحظه های با تو بودن را برایم یادآور است و چقدر زیباست

وقتی چشمانم را میبندم و به یاد آن روزهاییکه سرنوشتم با تو گره خورد و چقدر زیباست از آن روز تابه

حال هروقت به بهار نزدیک میشوم تورا صد چندان بیش از قبل احساس میکنم.

امیدوارم همیشه زندگیمان پاک و بهاری و مقدس بماند و همیشه در این فصل این جشن با هم بودن را

در کنار هم و به یاد هم و برای هم پاس بداریم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم اسفند 1388ساعت 17:3  توسط مریم افسای  | 

روزهای تکراری

لحظات پر از خستگی

درد

تنهایی

تردید

دیگر هیچ چیز قشنگ نیست

و به هیچ چیز علاقه ای ندارم

این نوشته ها تقدیم به کسانی که زندگی را دوست ندارند و عاشق نیستند

                       و تشکر از همسر خوب و وفادارم که بهترین چیز در این دنیا است

                     و همیشه برایم باقی مانده و میماند او راصمیم قلب دوست میدارم.

 زندگی مثل یک تکه یخ بی روح شده است

 هیچ کس نمیداند در دل من چه میگذرد

خیلی وقتها دوست ندارم که زندگی کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم دی 1388ساعت 20:27  توسط مریم افسای  | 

امشب به اندازه تمام بیکسیهام خوشحالم .

هیچکس را دیگه نمیخواهم به جز تو که تمام لحظه های بیکسیم را پر کردی اگر تمام دنیا

نباشند هیچ اهمیتی ندارد چون یه مونس یه همدم یه عشق یه همسر خوب دارم.

تمام خوبیهای دنیا در تو خلاصه میشوند.

عزیزم هیچوقت تنهایت نمیگذارم چون مریم تو بدون تو لحظه ای زنده نمیماند.

امشب میخواهم از تمام خوبیهایت که در طی این چند وقت زندگیمان برای من انجام دادی تشکر کنم و بگویم خسته نباشی.

     همسر تو مریم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 21:1  توسط مریم افسای  | 

امشب به کناره پنجره رفتم از پشت شیشه به بیرون نگاه کردم وای خدای من چه منظره زیبایی .

در را باز کردم صدای باد در لابه لای درختان آهنگ دلنوازی را بخشیده بود .

هوا سرد بود ولی سراپاوجودم پراز عشق و امید است. 

امید به همسری که تا دقیقه ای دیگر به خانه پراز عشقمان برمیگردد .

و من منتظر این هدیه الهی هستم.

تا در این هوای سرد گرمای آغوشم را تقدیم گامهای سرد و بدن خسته اش کنم.

همسر عزیزم بدان همیشه عاشقت خواهم ماند .

تو را به اندازه زیباییها دوست دارم.                           مریم تو...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:39  توسط مریم افسای  | 

سلام .  به فصل عاشقان به فصلی که منرامتحول میکند.

خدایاهیچ وقت عشق را از من نگیر.

من بی او میمیرم خدایا وحید رو هیچوقت از من نگیر .

وحید عشق من خیلی دوست دارم .

دوستدارم همه زندگیم.                .   

                                     همسر با وفایت مریم

مریم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت 16:5  توسط مریم افسای  |